As primeras 200 linias.
حتماً شوخیت گرفته لعنتی!
خیلیخب. یالا. بیا بیرون. گندش بزنن!
لعنتی. یالا دیگه. لعنتی! بیا بیرون!
لعنتی چقدر سنگینه. خدا لعنتت کنه!
تف توش. گندش بزنن. نه
چی میخوای؟
گندش بزنن!
« پـانـزده سـاعـت قـبـل »
توی دوران بچگی یه شب که روی تخت خوابیده بودم
خداوند اومد دیدنم
داستانت طولانیه؟ میخوام یه نصف باک بزنم و برم
حرفهایی رو بهم زد که قبل از اون توی کلیسای جنوبغربی شنیده بودم
با خداوند خوش باش، وسون
تا او تمام خواستههای قلبی تو را برآورده کند
خدا اسمتو گفت؟ پیامش شخصی بوده؟
آره
خوابیده بودی. شاید داشتی خواب میدیدی
خواب نبود، دوست من
و از اون زمان تا الان از دستوراتش پیروی کردم
توی ماشین گشتیم کنارم میشینه منو توی خیابونهای فینیکس زنده نگه میداره
منو در زمان مناسب در مکان مناسب قرار میده
چند شب پیش منو برده بود مرکز شهر و اونجا تو رو دیدم
که داشتی با رفیق جدیدت صحبت میکردی
همون دختر رنگینپوسته
اوه، بدتر از اون اینه که میدونم دختره کیه، جیمخان
میدونم چیکارهست
زنیکه مامور "افبیآی"ـه
حتماً گیج شدی
دوست دارم بدونم وقتی سَکس
از همدست شدنت با افبیآی خبردار بشه چقدر گیج میشه
در بهترین حالت بهزحمت میتونی با توضیح قانعش کنی
خواستهی قلبیت برای اینکه دهنتو بسته نگه داری چیه؟
بهنظرم خبردار نشدن سَکس خیلی برات باارزش باشه
یه رقم بگو و تمومش کن
- ده هزار دلار - ده هزار دلار لامصب؟
- همینه که هست - خدا همچین پیشنهادی داده؟
امروز عصر ساعت 5. انبار قدیمی بنسن با ده هزار دلار بیا اونجا
وگرنه سَکس از کل داستان باخبر میشه
بابات تا الان یه پسرشو خاک کرده یا هرچقدر که ازش باقیمونده بود
خیلی حیف میشه اگر مجبور بشه اون یکی رو هم خاک کنه
تـرجـمـه و تـنـظـیـم : حـسـیـن اسـمـاعـیـلـی
سَکس نگفت قضیه چیه؟
نه، فقط گفت میخواد صبح اول وقت ببینتت
- عجب - آره، منم همین فکرو کردم
دو جعبه دایموندبَک
دو تا رمینگتون کالیبر 44. آره
و پنج تا ایآر 180
تا ساعت 5، اون 125 هزار دلار رو واریز کن تا یه جعبه شراب شاتو زین برات بفرستم
خیلیخب
میخواستی منو ببینی؟
شنیدم...
که چیکار کردی
ببین، سَکس...
با دستای خودت قلب کوفتیش رو پمپاژ کردی؟
اول قلب جدیدش رو تختهگاز آوردی اینجا
و بعد پسرم رو زنده نگه داشتی تا قلب رو بهش پیوند بزنن
نمیتونم جبرانش کنم
ولی میخوام یه مبلغ ناقابلی بهت بدم
رئیس، لازم نیست زحمت بکشی
چرند نگو
همهمون گاهی اوقات یکم پول بیشتر به کارمون میاد
هی، ببین، بابت این وضع شرمنده دارن سقف رو بتونهکاری میکنن
ببین، این برای توئه
این پول "کارلو"ـه
و این برای دوست جدیدمون باب تمپله امروز صبح زنگ زد
ظاهراً میخواد همکاری کنه
عه، واقعاً؟ پس نیازی به اون عکسها نیست؟
اوه
برای روز مبادا نگهشون میدارم
ببین، قرار صبحونه دارم. بازم ممنون
سلام موطلایی
حالت خوبه؟
به مو بندم. تو چی؟
اومدم یه سر به جناب رئیس بزنم
کی میای کافه؟
حداقل دو تا بطری ویسکی مجانی گیرت میاد
اگر خوششانس باشی همین آخرهفته میام
خودت میدونی که هستم
باید پنکیکهاشون رو امتحان کنی
- هوکیک رو ترجیح میدم - هوکیک؟
مثل پنکیکه، فقط با آرد ذرت نمک و خونگرمی جنوبی درست میشه
همم
توی گزارش پلیس فینیکس نوشته موقع مرگ جویی، جو الیس
سر صحنهی حادثه بوده که حرفی ازش نزد
- نگران کنندهست - شاهد ماجرا بوده
همین که اینو بهم نگفته باعث نگرانیم میشه
و علاوه بر اون تکتک پروندههای مامور برین در مورد سکستون ناپدید شدن
آخه... این چه وضعشه؟
بیا. بیا تو. منتظرت بودم
- نینا - چیه؟
برنگرد
- چرا؟ آوان، چیه؟ - نه، نه، نه
ازرا سکستون الان اومد داخل
تابحال از نزدیک ندیده بودمش
ایکاش منم میتونستم همینو بگم
تو قبلاً کی دیدیش؟
خیلی وقت پیش، توی جنوب فیلادلفیا وقتی بچه بودم
خدایی؟
آره. اونموقع تشکیلاتش اینقدر بزرگ نبود به پای اسنوبورد نمیرسید
ولی همیشه خطرناک بود
میشناختیش؟
چطوری؟
نمیتونی همچین قضیهای رو بگی بدون اینکه توضیح...
مهم اینه که این حرومزاده رو بزنیم زمین
تاپ داگ هستم، با وایتهیت کار دارم
صدامو داری؟
بهگوشم، تاپ داگ
بیا پارکینگ پشت سینمای خیابون دانلپ
صلاح ندونستی بهم بگی شب کشته شدن جویی اونجا بودی؟
چه اهمیتی داره من کجا بودم؟
چون اگر قراره با همدیگه کار کنیم، جیم
باید همچین چیزایی رو بهم بگی چی دیدی؟
چرا اونجا بودی؟ مطمئن نیستم میتونم بهت اعتماد کنم یا نه
الان مشکلات بزرگتری داریم
- پلیس فاسد خشکمقدس ما رو موقع صحبت دیده - خشکمقدس؟
میدونه تو مامور فدرالی و تهدید کرده به سَکس میگه
داری سربهسرم میذاری؟
یه نگاه به قیافهم بنداز وقتی سربهسر کسی میذارم
- رگ پیشونیم نمیزنه بیرون - پلیسه چی میخواد؟
ده هزار دلار، همین امشب
- بالتیموری، به کمکت احتیاج دارم - فکر کردی من همچین پولی دارم؟
- بهنظرم سازمانتون داره - من هیچی به سازمان ارائه ندادم
تا وقتی تو چیزی نذاشتی کف دستم هیچ نفوذی تو اداره پیدا نمیکنم
چیزی بذارم کف دستت؟
بخاطر تو، تا صد سال آینده تکههای بدنم رو
گوشه و کنار صحرا پیدا میکنن بابت کمکت ممنون
دارم کمک میکنم که حقیقت رو بفهمیم
نمیتونی به سکستون اعتماد کنی
و حالا باید به من کمک کنی
سوابق بانکی، فهرست اجناس اطلاعات همدستها
گیریم تمام اینا رو بهت بدم و تو سکستون رو بزنی زمین
از کجا بدونم ولم نمیکنی که همراه اون به فنا برم؟
مطمئن نیستی میتونی بهم اعتماد کنی؟
خب، بالتیموری، منم مطمئن نیستم میتونم بهت اعتماد کنم یا نه
درهرحال تا این پلیس فاسد رو از سرم وا نکردم، هیچکدوم از اینا اهمیتی نداره
مدرک لازم دارم، جیم
یه چیزی برام بیار
کجا داری میری؟
دلت نمیخواد بدونی
بهم اعتماد کن، اگر بفهمی شاکی میشی
لعنتی! لعنتی!
خانم کتابفروشه گفت این بهترین کتابشه
امکان نداره بهتر از "نژاد آندرومدا" باشه
ممنون
چرا اینقدر شیک و پیک کردی؟
میرم دیدن چند تا دوست جدیدم یه فرصت کاری پیش اومده
نذاری به گوش بابا برسهها
هی، من یه زن تاجرم میتونم هرکاری دلم بخواد انجام بدم
تاجری چون بابا یه کافه خرید و گذاشت ادارهش کنی
که از اونموقع تا الان سود داشته
حرص نخور، جی
فقط میگم عصبانیش نکن
چی؟ مثل تو سگ دستآموز بابا باشم؟
اونقدر ازش میترسی
که حتی به مادرتم زنگ نمیزنی که بهش بگی عمل کردی
- چی؟ بخاطر این... - خب، بهش زنگ زدی؟
دیدی؟ عمل پیوند قلب داشتی و هنوزم بهش زنگ نمیزنی
چون بعد از این همه سال بابا هنوز عصبانیه که چرا ولش کرده
قبلاً خیلی بابت رفتنش از دستش عصبانی بودم
- اصلاً درک نمیکنم - حالا چرا از دست من کفری میشی؟
مگه تقصیر منه که اجازه نمیده قاطی کارهای اسنوبرد بشی؟
بهنظرت چرا نمیذاره؟
چون تفکرش سنتیه
چون من دخترشم، نه پسرش
به همین سادگی و مسخرگیه
دیگه از دستش خسته شدم
- و از دست تو - بابت کتاب ممنون
به مادر لامصبت زنگ بزن
عینکی اینجاست؟ باید ببینمش
منتظر چی هستی؟ که بگم لطفاً؟
همینجا منتظر بمون
تابحال همدیگه رو ندیدیم ولی خیلی وقته در موردت میشنوم
جایزهبگیر فلگستف، آرایشگر مکزیکالی
نمایندهی شهر سونورا که در اوج بیآبرویی استعفا داد
آره. هیچکدومشون رو گردن نمیگیرم
آره، مسئله همینه
باید از شر یکی خلاص بشم و باید بیسروصدا اینکارو بکنم
الیس، تو رانندهی سکستونی، مگه نه؟
اون برای اینکارا آدم داره
نمیتونم از اون بخوام. نباید خبردار بشه
مشکل کیه؟
یه مامور پلیس فینیکسه اسمش "وسون گرومز"ـه
عه، همون بچهبازه
مرتیکه بچهبازه
از همین بر علیهش استفاده کنین
میخوای تا کی انجام بشه؟
قراره ساعت 5 برم انبار قدیمی بنسن دیدنش
بهش بفهمونین که یا باید دست از سرم برداره یا این قضیه افشا میشه
هشت ساعت خیلی کمه
برخورد فوری با یه پلیس رو دستت خرج میاندازه. سه هزار دلار
حدس میزدم
پس دو گزینه داریم. گزینهی اول
پونصد دلار الان میدم بقیهشو قسطی میدم
اینجا که نمایندگی فروش ماشین نیست قسطی کار نمیکنیم
پس میریم سراغ گزینهی دوم
الویس پرسلی
حرف سلطان رو پیش کشیدی یا حرف درست و حسابی بزن یا هیچی نگو
یه خانم جوونی رو سراغ دارم که پاش به خونهی پالماسپرینگزش باز شده
و کفشهای جیر آبی پرسلی توی همون خونهست
نمیشه روی اون کفشها قیمت گذاشت
No comments yet. Be the first to leave one.