Duster

Duster

Descargar subtítols en Farsi Persian

Temporada 1

Información d'a versión

Duster S01E02 Suspicious Minds 1080p AMZN WEB-DL DDP5 1 Atmos H 264-FLUX
Un comentario de HosseinEsmaily
🔴 30Nama | حسین اسماعیلی 🔴

Etiquetas

webdl
professional_translation
Publicau o: 2025-05-24
Descargas: 64
Ta personas con problemas auditivos: No

Anvista previa d'os subtitulos en Farsi Persian

As primeras 200 linias.

‫حتماً شوخیت گرفته لعنتی!

‫خیلی‌خب. یالا. بیا بیرون. گندش بزنن!

‫لعنتی. یالا دیگه. لعنتی! بیا بیرون!

‫لعنتی چقدر سنگینه. خدا لعنتت کنه!

‫تف توش. گندش بزنن. نه

‫چی می‌خوای؟

‫گندش بزنن!

‫« پـانـزده سـاعـت قـبـل »

‫توی دوران بچگی ‫یه شب که روی تخت خوابیده بودم

‫خداوند اومد دیدنم

‫داستانت طولانیه؟ ‫می‌خوام یه نصف باک بزنم و برم

‫حرف‌هایی رو بهم زد که قبل از اون ‫توی کلیسای جنوب‌غربی شنیده بودم

‫با خداوند خوش باش، وسون

‫تا او تمام خواسته‌های ‫ قلبی تو را برآورده کند

‫خدا اسمتو گفت؟ پیامش شخصی بوده؟

‫آره

‫خوابیده بودی. شاید داشتی خواب می‌دیدی

‫خواب نبود، دوست من

‫و از اون زمان تا الان ‫از دستوراتش پیروی کردم

‫توی ماشین گشتیم کنارم می‌شینه ‫منو توی خیابون‌های فینیکس زنده نگه می‌داره

‫منو در زمان مناسب ‫در مکان مناسب قرار میده

‫چند شب پیش منو برده بود مرکز شهر ‫و اونجا تو رو دیدم

‫که داشتی با رفیق جدیدت صحبت می‌کردی

‫همون دختر رنگین‌پوسته

‫اوه، بدتر از اون اینه که ‫می‌دونم دختره کیه، جیم‌خان

‫می‌دونم چیکاره‌ست

‫زنیکه مامور "اف‌بی‌آی"ـه

‫حتماً گیج شدی

‫دوست دارم بدونم وقتی سَکس

‫از همدست شدنت با اف‌بی‌آی ‫خبردار بشه چقدر گیج میشه

‫در بهترین حالت ‫به‌زحمت می‌تونی با توضیح قانعش کنی

‫خواسته‌ی قلبیت برای اینکه ‫دهنتو بسته نگه داری چیه؟

‫به‌نظرم خبردار نشدن سَکس ‫ خیلی برات باارزش باشه

‫یه رقم بگو و تمومش کن

‫- ده هزار دلار ‫- ده هزار دلار لامصب؟

‫- همینه که هست ‫- خدا همچین پیشنهادی داده؟

‫امروز عصر ساعت 5. انبار قدیمی بنسن ‫با ده هزار دلار بیا اونجا

‫وگرنه سَکس از کل داستان باخبر میشه

‫بابات تا الان یه پسرشو خاک کرده ‫یا هرچقدر که ازش باقیمونده بود

‫خیلی حیف میشه اگر ‫مجبور بشه اون یکی رو هم خاک کنه

‫تـرجـمـه و تـنـظـیـم : حـسـیـن اسـمـاعـیـلـی

‫سَکس نگفت قضیه چیه؟

‫نه، فقط گفت می‌خواد ‫ صبح اول وقت ببینتت

‫- عجب ‫- آره، منم همین فکرو کردم

‫دو جعبه دایموندبَک

‫دو تا رمینگتون کالیبر 44. آره

‫و پنج تا ای‌آر 180

‫تا ساعت 5، اون 125 هزار دلار رو واریز کن ‫تا یه جعبه شراب شاتو زین برات بفرستم

‫خیلی‌خب

‫می‌خواستی منو ببینی؟

‫شنیدم...

‫که چیکار کردی

‫ببین، سَکس...

‫با دستای خودت ‫قلب کوفتیش رو پمپاژ کردی؟

‫اول قلب جدیدش رو ‫تخته‌گاز آوردی اینجا

‫و بعد پسرم رو زنده نگه داشتی ‫تا قلب رو بهش پیوند بزنن

‫نمی‌تونم جبرانش کنم

‫ولی می‌خوام یه مبلغ ناقابلی بهت بدم

‫رئیس، لازم نیست زحمت بکشی

‫چرند نگو

‫همه‌مون گاهی اوقات ‫یکم پول بیشتر به کارمون میاد

‫هی، ببین، بابت این وضع شرمنده ‫دارن سقف رو بتونه‌کاری می‌کنن

‫ببین، این برای توئه

‫این پول "کارلو"ـه

‫و این برای دوست جدیدمون باب تمپله ‫امروز صبح زنگ زد

‫ظاهراً می‌خواد همکاری کنه

‫عه، واقعاً؟ ‫پس نیازی به اون عکس‌ها نیست؟

‫اوه

‫برای روز مبادا نگهشون می‌دارم

‫ببین، قرار صبحونه دارم. بازم ممنون

‫سلام موطلایی

‫حالت خوبه؟

‫به مو بندم. تو چی؟

‫اومدم یه سر به جناب رئیس بزنم

‫کی میای کافه؟

‫حداقل دو تا بطری ویسکی مجانی گیرت میاد

‫اگر خوش‌شانس باشی ‫ همین آخرهفته میام

‫خودت می‌دونی که هستم

‫باید پنکیک‌هاشون رو امتحان کنی

‫- هوکیک رو ترجیح میدم ‫- هوکیک؟

‫مثل پنکیکه، فقط با آرد ذرت ‫نمک و خونگرمی جنوبی درست میشه

‫همم

‫توی گزارش پلیس فینیکس نوشته ‫موقع مرگ جویی، جو الیس

‫سر صحنه‌ی حادثه بوده ‫که حرفی ازش نزد

‫- نگران کننده‌ست ‫- شاهد ماجرا بوده

‫همین که اینو بهم نگفته ‫باعث نگرانیم میشه

‫و علاوه بر اون تک‌تک پرونده‌های مامور برین ‫در مورد سکستون ناپدید شدن

‫آخه... این چه وضعشه؟

‫بیا. بیا تو. منتظرت بودم

‫- نینا ‫- چیه؟

‫برنگرد

‫- چرا؟ آوان، چیه؟ ‫- نه، نه، نه

‫ازرا سکستون الان اومد داخل

‫تابحال از نزدیک ندیده بودمش

‫ای‌کاش منم می‌تونستم همینو بگم

‫تو قبلاً کی دیدیش؟

‫خیلی وقت پیش، توی جنوب فیلادلفیا ‫وقتی بچه بودم

‫خدایی؟

‫آره. اون‌موقع تشکیلاتش اینقدر بزرگ نبود ‫به پای اسنوبورد نمی‌رسید

‫ولی همیشه خطرناک بود

‫می‌شناختیش؟

‫چطوری؟

‫نمی‌تونی همچین قضیه‌ای رو بگی ‫بدون اینکه توضیح...

‫مهم اینه که این حرومزاده رو بزنیم زمین

‫تاپ داگ هستم، با وایت‌هیت کار دارم

‫صدامو داری؟

‫به‌گوشم، تاپ داگ

‫بیا پارکینگ پشت سینمای خیابون دانلپ

‫صلاح ندونستی بهم بگی ‫شب کشته شدن جویی اونجا بودی؟

‫چه اهمیتی داره من کجا بودم؟

‫چون اگر قراره با همدیگه کار کنیم، جیم

‫باید همچین چیزایی رو بهم بگی ‫چی دیدی؟

‫چرا اونجا بودی؟ ‫مطمئن نیستم می‌تونم بهت اعتماد کنم یا نه

‫الان مشکلات بزرگ‌تری داریم

‫- پلیس فاسد خشک‌مقدس ما رو موقع صحبت دیده ‫- خشک‌مقدس؟

‫می‌دونه تو مامور فدرالی ‫و تهدید کرده به سَکس میگه

‫داری سربه‌سرم می‌ذاری؟

‫یه نگاه به قیافه‌م بنداز ‫وقتی سربه‌سر کسی می‌ذارم

‫- رگ پیشونیم نمی‌زنه بیرون ‫- پلیسه چی می‌خواد؟

‫ده هزار دلار، همین امشب

‫- بالتیموری، به کمکت احتیاج دارم ‫- فکر کردی من همچین پولی دارم؟

‫- به‌نظرم سازمان‌تون داره ‫- من هیچی به سازمان ارائه ندادم

‫تا وقتی تو چیزی نذاشتی کف دستم ‫هیچ نفوذی تو اداره پیدا نمی‌کنم

‫چیزی بذارم کف دستت؟

‫بخاطر تو، تا صد سال آینده ‫تکه‌های بدنم رو

‫گوشه و کنار صحرا پیدا می‌کنن ‫بابت کمکت ممنون

‫دارم کمک می‌کنم ‫که حقیقت رو بفهمیم

‫نمی‌تونی به سکستون اعتماد کنی

‫و حالا باید به من کمک کنی

‫سوابق بانکی، فهرست‌ اجناس ‫اطلاعات همدست‌ها

‫گیریم تمام اینا رو بهت بدم ‫و تو سکستون رو بزنی زمین

‫از کجا بدونم ولم نمی‌کنی ‫که همراه اون به فنا برم؟

‫مطمئن نیستی می‌تونی بهم اعتماد کنی؟

‫خب، بالتیموری، منم مطمئن نیستم ‫می‌تونم بهت اعتماد کنم یا نه

‫درهرحال تا این پلیس فاسد رو از سرم ‫ وا نکردم، هیچکدوم از اینا اهمیتی نداره

‫مدرک لازم دارم، جیم

‫یه چیزی برام بیار

‫کجا داری میری؟

‫دلت نمی‌خواد بدونی

‫بهم اعتماد کن، اگر بفهمی شاکی میشی

‫لعنتی! لعنتی!

‫خانم کتاب‌فروشه گفت ‫این بهترین کتابشه

‫امکان نداره بهتر از "نژاد آندرومدا" باشه

‫ممنون

‫چرا اینقدر شیک و پیک کردی؟

‫میرم دیدن چند تا دوست جدیدم ‫یه فرصت کاری پیش اومده

‫نذاری به گوش بابا برسه‌ها

‫هی، من یه زن تاجرم ‫می‌تونم هرکاری دلم بخواد انجام بدم

‫تاجری چون بابا یه کافه خرید ‫و گذاشت اداره‌ش کنی

‫که از اون‌موقع تا الان سود داشته

‫حرص نخور، جی

‫فقط میگم عصبانیش نکن

‫چی؟ مثل تو سگ دست‌آموز بابا باشم؟

‫اونقدر ازش می‌ترسی

‫که حتی به مادرتم زنگ نمی‌زنی ‫که بهش بگی عمل کردی

‫- چی؟ بخاطر این... ‫- خب، بهش زنگ زدی؟

‫دیدی؟ عمل پیوند قلب داشتی ‫و هنوزم بهش زنگ نمی‌زنی

‫چون بعد از این همه سال ‫بابا هنوز عصبانیه که چرا ولش کرده

‫قبلاً خیلی بابت رفتنش ‫از دستش عصبانی بودم

‫- اصلاً درک نمی‌کنم ‫- حالا چرا از دست من کفری میشی؟

‫مگه تقصیر منه که اجازه نمیده ‫قاطی کارهای اسنوبرد بشی؟

‫به‌نظرت چرا نمی‌ذاره؟

‫چون تفکرش سنتیه

‫چون من دخترشم، نه پسرش

‫به همین سادگی و مسخرگیه

‫دیگه از دستش خسته شدم

‫- و از دست تو ‫- بابت کتاب ممنون

‫به مادر لامصبت زنگ بزن

‫عینکی اینجاست؟ باید ببینمش

‫منتظر چی هستی؟ که بگم لطفاً؟

‫همین‌جا منتظر بمون

‫تابحال همدیگه رو ندیدیم ‫ولی خیلی وقته در موردت می‌شنوم

‫جایزه‌بگیر فلگستف، آرایشگر مکزیکالی

‫نماینده‌ی شهر سونورا ‫که در اوج بی‌آبرویی استعفا داد

‫آره. هیچکدومشون رو گردن نمی‌گیرم

‫آره، مسئله همینه

‫باید از شر یکی خلاص بشم ‫و باید بی‌سروصدا این‌کارو بکنم

‫الیس، تو راننده‌ی سکستونی، مگه نه؟

‫اون برای این‌کارا آدم داره

‫نمی‌تونم از اون بخوام. نباید خبردار بشه

‫مشکل کیه؟

‫یه مامور پلیس فینیکسه ‫اسمش "وسون گرومز"ـه

‫عه، همون بچه‌بازه

‫مرتیکه بچه‌بازه

‫از همین بر علیهش استفاده کنین

‫می‌خوای تا کی انجام بشه؟

‫قراره ساعت 5 برم ‫انبار قدیمی بنسن دیدنش

‫بهش بفهمونین که یا باید دست از سرم برداره ‫یا این قضیه افشا میشه

‫هشت ساعت خیلی کمه

‫برخورد فوری با یه پلیس ‫رو دستت خرج می‌اندازه. سه هزار دلار

‫حدس می‌زدم

‫پس دو گزینه داریم. گزینه‌ی اول

‫پونصد دلار الان میدم ‫بقیه‌شو قسطی میدم

‫اینجا که نمایندگی فروش ماشین نیست ‫قسطی کار نمی‌کنیم

‫پس میریم سراغ گزینه‌ی دوم

‫الویس پرسلی

‫حرف سلطان رو پیش کشیدی ‫یا حرف درست و حسابی بزن یا هیچی نگو

‫یه خانم جوونی رو سراغ دارم ‫که پاش به خونه‌ی پالم‌اسپرینگزش باز شده

‫و کفش‌های جیر آبی پرسلی ‫توی همون خونه‌ست

‫نمیشه روی اون کفش‌ها قیمت گذاشت

Comentarios

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left