As primeras 200 linias.
موضوع اینه که من قدرتهای ماورایی دارم
یعنی خواهرم هم قدرت داره
پس اگه اون شیطانی که دزدیدش بخواد از قدرتهاش برای کارهای خبیثانه استفاده کنه
تنها جایی که میتونه این کار رو بکنه، تو سیستم شرکتهای بزرگ آمریکاست. خب
پس فکر میکنی این یه جور توطئه شیطانیه؟
دقیقاً. تو چی فکر میکنی؟
خب، به نظرم اگه اینطور هم باشه، فردا هم سر جاشه
امروز قرار بود بری دنبال پدر و مادرت
نه، صبر کن. نه، از صبر کردن خبری نیست
اونا راه خیلی دوری رو اومدن تا تو رو ببینن، بیلی
ایده تو بود، نه من
به نظرم ایده خیلی خوبی بود، ممنون
خب، هنوز اونا رو ندیدی. بیخیال بابا، مگه چقدر میتونن بد باشن؟
نه؟ پدرم مثل یه رباته، مادرم هم خیلی کمرو و گوشهگیره
و سالهاست که هیچ حرفی از خواهرم نزدن
واسه همین هم دعوتشون کردیم شام
بهم اعتماد کن، باشه؟ یه ذره از دستپخت پایپر
یه کم نوشیدنی خوب، اونوقت همه میتونن راحت باشن
اوه، کنار اونا اصلاً نمیشه راحت بود، غیرقابلتحملن
تازه، اونا هیچی هم درباره جادوگرها یا جادو نمیدونن
خب، حتماً یه بویی بردن
مخصوصاً وقتی هر دوی شما قدرت دارین
فکر کنم ما هر دو به فرزندی گرفته شدیم
بذار برگردم سر فرضیهام. خب، من یه قرار ملاقات دارم
با یکی از اون کلهگندههایی که تو بچگی دزدیده شده بود
و فکر میکنم اگه بتونم کاری کنم که اون به این کاغذی که جادوش کردم دست بزنه
میفهمم که اونم جادوییه و بعدش میفهمم که زدم به هدف
یه لحظه صبر کن، از کجا میدونی که این جواب میده؟
خب، چند روز پیش روی پیج امتحانش کردم
لطفاً بهش نگو
باشه، قرارمون این باشه
اگه میخوای ماشینم رو قرض بگیری، میتونی. عالیه
ولی فقط به شرطی که بری دنبال پدر و مادرت، باشه؟
نه اینکه بری دنبال سرنخ
اونقدرها هم که فکر میکنی بد نیست و، چه میدونی
شاید حتی غافلگیرت کنن. غافلگیرم کنن؟
اونا قراره تمام انرژی و روح اینجا رو بمکن
دومینیک، همه چی درست میشه
فقط حواست باشه نوشیدنی کافی داشته باشی
صدای موزیک رو زیاد کن، نور رو هم کم کن
و همهچی خوب پیش میره، ردیفه؟
باشه، بعداً باهات صحبت میکنم
خداحافظ
اون برای چیه؟ این برای لیوئه
داری از میز چیدنت برای لیو فیلم میگیری؟
خب، وقتی به یه سفر طولانی میری، دلت واسه همین چیزهای کوچیک تنگ میشه
آره، ولی عزیزم، اون نرفته سفر طولانی
اون منجمد شده
نه برای مدت طولانی. آره
متأسفانه نمیدونیم چقدر طول میکشه
دقیقاً منظورم همینه، خب؟ پس فقط، میدونی، عادی رفتار کن
باشه، میدونی چیه؟ من میرم بالا کار کنم
صبر کن، صبر کن. اینقدر اذیتت میکنه؟
خب، آره
باشه، نه، فقط اون نیست. من فقط
برای ستونم تو روزنامه یه کم به مشکل خوردم
واقعاً؟
میشه رو به دوربین وایسی
و یه کم بیشتر درباره اون مشکل بگی؟
خب، واقعاً سادهست. نمیدونم مشکلم چیه
منظورم اینه که، یه دوقلو هستن که با هم زندگی میکنن، خب؟
دختره نمیدونه میتونه با دوستپسرش روراست باشه یا نه
چون با برادرش خیلی صمیمیه
خب، نظرت چیه؟
اصلاً نمیدونم چی فکر میکنم و مشکل دقیقاً همینه
ولی باید زود یه چیزی سر هم کنم
چون مهلتم تا فرداست
خب، مطمئنم یه چیزی به ذهنت میرسه، همیشه میرسه
تازه، شاید موضوع خوبی برای بحث سر شام بشه
بیلی رفت دنبال پدر و مادرش؟
خدا کنه رفته باشه
بیلی، بابت اتفاقی که واسه خواهرت افتاد خیلی متأسفم
ولی هنوز مطمئن نیستم که چطور فکر میکنی میتونم بهت کمک کنم؟
خب، آقای دالووس، من فقط دارم سعی میکنم یه ارتباطی پیدا کنم
هر چیزی که ممکنه کمکم کنه پیداش کنم
شاید بقیه قربانیهای آدمربایی رو دیده باشی یا اسمی ازشون شنیده باشی؟
اونا هم مثل تو چند روز بعد پیدا شدن
محض اطلاع بگم تا روشن شی
تو قرار نیست سهام این شرکت رو عام کنی، فهمیدی؟
گرنت، من وسط جلسهام
هر چقدر میخوای پشت سرم لابی کن
ولی این اتفاق هیچوقت نمیافته
ببین پسرعمو، پدرم من رو رئیس کرد، نه تو رو
یعنی شرکت همونطور که اون میخواست، خصوصی میمونه
باید بعداً دربارهش حرف بزنیم
چیزی برای گفتن وجود نداره
اگه فردا بخوای بازی راه بندازی، لهت میکنم
بابت پسرعموم معذرت میخوام
از وقتی پدرش مرده، تحت فشار زیادی بوده
میدونی چیه، اشکالی نداره. من بعداً برمیگردم، ممنون
فعلاً
اون یه جادوگره، نه؟
درسهات رو خوب یاد گرفتی
معلم خوبی داشتم
با این حال، بهتر بود اصلاً باهاش ملاقات نمیکردی
تو فقط یه قدم با به دست گرفتن
یکی از قدرتمندترین شرکتهای کشور فاصله داری
یعنی الان وقتش نیست که ریسک لو رفتن رو بکنی
البته، واسه همینه که من رو داری
میتونی از پسش بربیای؟
فکر کنم اگه تونستم تو رو موقع تولد عوض کنم
و تو موقعیتی بذارمت که به قدرت بزرگی برسی
میتونم از پس یه جادوگر کوچولو هم بربیام
هی، غریبه. سلام
بدموقع اومدم؟ اوه، نه، نه، نه. از دیدنت خیلی خوشحالم
خب، شوهرخواهت چطوره؟ خبری ازش داری؟
نه، نه، خبری نداریم
که اگه جواب تلفن رو میدادی، میفهمیدی
من زنگ زدم... زنگت رو بیجواب گذاشتم، نه؟
پیج، متأسفم. کارم خیلی زیاده، ببخشید
اشکالی نداره، و محض اطلاعت اگه موضوع چیز دیگهای هم هست، مشکلی نیست
نه، نه، اصلاً
ببین، کار رو فراموش کن
امشب برای شام چه برنامهای داری؟
راستش، برنامه دارم
نه، نه اونجوری. با خواهرهام و دوستمون بیلی هستم
پدر و مادرش اومدن شهر، واسه همین
خوبه. بعدش، من و تو، کلوب P3، ساعت ۹. بگو باشه
باشه
ساعت ۹، ولی دیر نکنیا
اینا هیچوقت به حرفم گوش نمیدن. اصلاً گوش نمیدن
برو کنار. از اینجا برو بیرون
مطمئنم الانها دیگه میرسه. آره
سلام بچهها، خیلی ببخشید
ترافیک وحشتناک بود. اشکالی نداره عزیزم
سلام. سلام
امیدوارم تو و بابا خیلی منتظر نمونده باشین
نه. حالا "خیلی" یعنی چقدر؟
واای، چه ماشین نقلی و بامزهای
مرسی، مال فیبیه. اون خیلی عالیه. امشب میبینیش
یعنی، همهشون... همهشون عالیان
بده من بیارمش. نه بابا، خودم میارم
مطمئنی؟ مامان، تو برو عقب جا شو
حاضرید؟ بریم دیگه
عزیزم، میشه...؟ اوه، آره. بیا
حاضرید دانشگاه من رو ببینید؟ واسه همین اومدیم دیگه
"آیا بیش از حد به قلِ خودم نزدیکم؟"
وایسا، چی؟
ببخشید، صدات رو نمیشنوم
"آیا بیش از حد به قلِ خودم نزدیکم؟" همون ستونِ روزنامهام دیگه
آهان، درسته. تموم شد؟
نه. ببین، مشکل همینه
سختمه که بتونم جوابی براش پیدا کنم
که با توجه به صمیمیت من و خواهرهام، عجیبه، مگه نه؟
شاید یه کم بیش از حد صمیمی
خیلی عجیبه. تو معمولاً خیلی راحت جوابها رو پیدا میکنی
آره، برو ببین چرا اینطوری شده
باشه، به الیس بگو دارم روش کار میکنم
و تا امشب ستون رو تحویل میدم
باشه، فعلاً. کجا داری میری؟
هی، پایپر؟ بله
راهی هست که یه کم بیخیال این سر و صدا بشی؟
خب، میدونی که، این برای لیوئه
باشه، میدونی چیه؟ میرم بالا این کار رو انجام میدم
یا اینکه میتونی کمکم کنی خونه رو آماده کنیم
برای مهمونهای شاممون
پایپر، شام چهار ساعت دیگه است
مطمئنی حالت خوبه؟
آره، خوبم. چطور؟
چطور؟ چون برای عروسی خودت هم اینقدر تمیزکاری و آمادهسازی نکرده بودی
واسه همین
پایپر، داری با قضیه کنار نمیای
تو هم داری کمک نمیکنی
بیلی. خیلی زود اومدی
آره، تصمیم گرفتیم به جاش بریم یه دوری تو محوطه دانشگاه بزنیم
میتونیم بیایم تو؟
خواهش میکنم؟
میدونی
این فیبی که اینجاست، در واقع همون "از فیبی بپرس"ئه
ستوننویس مشاور تو روزنامه بی-میرور
واقعاً؟
آره، خودمم
راستش، الان دارم روی یه سوال خیلی جالب کار میکنم
از طرف یکی از خوانندههام. ما ستونهای مشاوره رو نمیخونیم
کسی باز هم نوشیدنی میل داره؟
اوه، خب، یادم انداخت
باید برم هنری رو ببینم. میدونی، برای صرف نوشیدنی
داره دیر میشه. اگه یه نفر باشه که نخوای براش دیر برسی
اون یه افسر آزادی مشروطه
باشه عزیزم، موفق باشی
خداحافظ. فعلاً
گفت "افسر آزادی مشروط"؟ اونجوری که فکر میکنید نیست
دوستهای جالبی داری. بله؟
خب، فکر کنم ما هم دیگه باید بریم
لطف کردید که ما رو دعوت کردید. ممنون
صبر کنید، صبر کنید. نه، نرید
و ما... میدونید که هنوز حتی دسر هم نخوردید
سفر طولانیای بوده
همین الان باید درباره کریستی ازتون بپرسم
این موضوعی نیست که جلوی غریبهها دربارهش حرف بزنیم
ما واقعاً غریبه نیستیم
نه، واقعاً بابا، اونا دوستامن
دوستهای خیلی خوبم. در ضمن، محض اطلاعت تو هیچوقت نمیخواهی دربارهش حرف بزنی
در واقع، یادمه یه ماه بعد از اینکه دزدیدنش
برگشتید سر زندگیهای قشنگتون انگار هیچ اتفاقی نیفتاده
ولی یه اتفاقی افتاده بود. تو ۵ سالت بود، چی میدونی؟
این رو میدونم که هیچ کار کوفتیای نکردید تا پیداش کنید
این حقیقت نداره
خیلی خب، شاید بهتر باشه همگی بشینیم و
بهت گفتم اومدن به اینجا اشتباه بود
No comments yet. Be the first to leave one.