As primeras 200 linias.
صبح بخیر، خانم شاو.
صبح بخیر، سث.
ایست!
آماده پیاده شدن باشید.
پیاده شوید.
میتوانم کمکتان کنم؟
مدیر داخل هست؟
همان پشت.
خب، برو او را صدا کن.
بله؟
یک سرباز بیرون منتظر شماست.
خانم.
شما مککرِدی هستی؟
بله، خودم هستم. اسمم فرد مککردی است.
چطور میتوانم به شما آقایان کمک کنم؟
سرباز اسمیتِرمَن گفت شاید جایی داشته باشید
که این را بگذاریم.
گروهبان، او، چیز، پیامی برایتان نیاورد؟
هی. ببینید این را.
خب، حالا، اینها کی هستند؟
نمیدانم.
خب، همه چیز مرتب به نظر میرسد.
اوه، متأسفم که مجبور شدم چک کنم،
اما خب، شما که وضعیت امنیتی این روزها را درک میکنید.
آیا صندوق امنی هست که باید این را به آنجا ببریم؟
بهترین صندوق ایالت.
اما اول باید رسیدش را امضا کنید.
حتماً.
مگی، تو برو خونه.
حالا، شما مردها اهل کجایید؟
از کمپ آن طرف،
حدوداً بیست مایل به سمت شرق، نزدیک یک باتلاق.
نگهبان: درسته؟
افسر شما آنجا کیست؟
در حال حاضر افسری نداریم.
هرچند کاپیتان لِوییسون هست.
شما اینجا توی شهر چهکار میکنید؟
اوه، کار مهمی توی بانک داریم.
خب، متأسفم که باید بگویم چند دقیقه باید صبر کنید.
نه.
نمیتوانیم صبر کنیم.
حالا، همانجا بایستید--
هیچکس تکان نخورد!
بله!
فکر نکنم.
سم: سلام بر شما.
اون صندوقدار، آنابل، رو گرفتی؟
من اصلاً این را ندیدم.
کیسه سنگینه، جوزف؟
لعنتی، آره.
بالاخره اومدین.
ویلیام: دارن میان.
همونجا وایسید!
بایستید!
وایسا داداش کوچیکه.
لعنتی.
شماها جلوتر برین.
ما یه راه طولانی تا اون خونه هالیستر داریم.
فکر میکنی چند نفر دنبالمون باشن؟
فعلاً زیاد نیستن.
فقط اونا میتونن بهمون برسن.
تیر خوردی.
آره، میدونم.
حالم خوبه. فقط تو شانهمه.
میتونم خوب حرکتش بدم.
حتی نزدیک استخونم نیست.
حالا کدوم طرف؟
این طرف.
ویلیام، بگو ببینم گم نشدیم.
گم نشدیم کلاید.
فقط چند مایل دیگه از این راه مونده و اونجاییم.
هی، پیرمرد.
فراری گرفتی؟
هشت نفر... امروز.
ما دنبال همون مزرعه هالیستر بودیم.
هالیستر.
اسمشو نشنیدم.
مطمئنی؟
باید یه عمارت بزرگ
دقیقا بعد از اون نهره باشه.
اینجا هیچ نهری نیست،
تو چند مایل اطراف.
من خدمتکارانی روی اسب،
و شاهزادههایی روی زمین دیدم.
بهتره راهت رو بگیری و بری.
ما به همین سمت بالا ادامه میدیم.
بیشتر از چند مایل دور نباشه.
اون حتی یه ذره هم نمیدونه ما داریم کجا میریم.
آره، خب... یه نقشه خوب دیگه بود، نه؟
تف. پیرمرد دیوونه.
ببینم جایی راهی به سمت خونه هست؟
حتماً پوشیده شده.
همونه؟
گفتم که اینجا خواهد بود.
هی.
بیا اینو ببین.
شبیه یه آدمه.
شبیه مترسک که نیست.
خانم آنابل، میخواهید آن را پایین بیاورم؟
نه.
فقط یه کم ترسیدم.
بریم سراغ کارمون، نه؟
شلیک خوبی بود، سم.
این دیگه چیه؟
یا مسیح، یا جوزف.
یکی پوست اون پسره رو کنده انگار.
شبیه هیچ گربه کوهیای که من دیدم نیست.
شبیه یه گراز وحشی یا چیزی شبیه اونه.
بریم به سمت اون خونه.
هر چه زودتر بریم تو، بهتره.
امشب یه طوفان بزرگ داره میاد، ویلیام.
بچهها گوش کنین. اون طلاها رو ببریم تو.
و فانوسهاتون رو بیارین.
صبح میریم سمت مکزیک.
گفتی صاحب این خونه کیه؟
هیچکس.
هیچکس.
مال یه سرباز بود که یه زمانی میشناختمش،
ولی اون مرده، پس... خونه خالیه، حدس میزنم.
خونه متروکه به نظر میاد.
چه خنده داره.
فکر کنم اینو فهمیدیم.
این دیگه چه کوفتیه؟
فقط پا گذاشتم رو یه پرنده.
آره، بیاین بریم.
میخوام اون گلوله رو از تنت در بیارم قبل از اینکه عفونت کنه.
آره، باشه.
فییت! سگ!
اوه، لعنتی.
تاد: چی شده؟
احتمالا فقط یه چند تا ولگردن.
بگردیم و پیداشون کنیم.
فقط دو نفرن.
باشه، ولی همگی حواسمون باشه.
واقعیه.
واقعیه.
جوزف، طلا رو نجو!
تو و کلاید برین بالا رو یه سر بزنین.
من و تاد این طبقه رو میگردیم.
من هیچوقت تو یه خونه به این بزرگی نبودم.
این همه اتاق.
هر کی اینو ساخته حتماً خیلی پولدار بوده.
فکر کنم حالا ما از اون پولدارتریم، هر چند.
ما از هیچچیز پولدارتر نیستیم. حداقل هنوز.
منظورت چیه؟
سعی نکن زیاد فکر کنی،
ولی الان اون طلاها اون پایینه.
تا وقتی تو جیب من نباشه مال من نیست.
حرف حقه.
وقتی توی مکزیک باشیم، خیلی راحتترم.
سهم خودمون رو برمیداریم.
و اگه ویلیام فکر کنه
که سهم ما مساویه با سهم اون عوضی،
دچار اشتباه بزرگی شده.
تو این اتاق رو بگرد، منم اون یکی رو میبینم.
شنیدی داد زدم، باید بدویی بیای، فهمیدی؟
تو هم.
تاد؟
تاد: فکر کنم یه صدایی شنیدم.
بازش نمیکنی؟
نه، حسابی گیر کرده.
دستگیره داره میچرخه.
قفل نیست.
خب...
یه چیزی پیدا میکنیم که باهاش بازش کنیم.
بذار برگردیم سراغش.
کسی اینجاست؟
بیا دیگه.
بیا برو بیرون.
آخ!
چرا این کارو کردی؟
هی، من دوست دارم مثل نسیم از بین درختها رد شم، گروهبان.
چیزی اون تو پیدا کردی؟
نه.
چیزی پیدا کردی؟
فقط چندتا لباس.
شبیه اتاق مهمون یا یه همچین چیزیه.
تخت هنوز مرتبه.
بیا بریم اصطبل پشت خونه رو چک کنیم.
آره.
اونجاست.
تموم شد.
آخ!
لعنت بهت، آنابل!
همین کافیه.
میتونستی بهم بگی که قراره این کارو بکنی.
ول کن غر زدن رو.
آخ.
اینجا چه جور جاییه؟
تاد: محل استراحت بردگان.
یه کتاب اینجا هست.
ویلیام: اینا برات معنیای داره؟
تاد: اینا طلسمه... برای زنده کردن مردههاست.
فکر میکنی سهم ما با دیدن اون طلا چقدر میشه،
با دیدن اون طلا؟
کمتر از اون چیزی که باید باشه.
مطمئناً راحتتر بود اگه تقسیم بر دو میکردیم،
به جای اینکه...
ما داریم...
اون بچه یه گلوله تو تنشه.
No comments yet. Be the first to leave one.