As primeras 200 linias.
...بابا
معنيِ اينا چيه؟
!منم ميخوام همينو بدونم
گوش کن... خونهي ما هم جزء خونههاي سازمانيه، آره بابا؟
.تا کريسمس بايد اينجا رو تخليه کنيم
!چـي؟
!به همين زودي؟
!لعنتي
!بايد مشروب بخورم تا از اين حال بيام بيرون
...وايسا
!بابا
!آروم باش
!دخترهي ايکبيري
اهاليِ زُحل؟
اهاليِ زُحل کيا هستن؟
...من و ماکينو
زحل؟ منظورت همون سيارهست که دورش حلقه داره؟
!منظورم درست همون بود
."زحله ديگه تو: "سوي کين چي کا موکو داتن کورورين *بايد بجاي داتن کورورين ميگفت دو تِن کاي مِي* *اساميِ سيارات به زبانِ ژاپني*
داتِن کورورين ديگه چيه؟
!خيلي جالب بود
...بگذريم
...من و ماکينو .هر دو از سيارهي زحل هستيم و سرنوشتمونو قسمت ميکنيم
هيچي نشده ميخواين سرنوشتتونو قسمت کنين؟
.که اينطور
.متوجهم
.ممنونم
طالعبيني؟
.آره، اين
چي؟ پس اينه؟
...به گفتهي اين
.سوکاسا و ماکينو هر دو از زحل هستن
،وقتي اينو به سوکاسا گفتم
!خيلي خوشحال شد
واسه همين ميخواست زحل رو به ماکينو نشون بده؟
...ولي
نميدونم چرا ماکينو نيومد؟
سوکاسا ميگفت حتي جوابِ تلفناشم نداده، هان؟
از يوکي جان بپرسم؟
الو؟ يوکي جان؟
.تو هم واقعاً با اين چيزا حال ميکنيا رويي
!چــي؟
!اخراج شده؟
.آره
...شنيدم اين اتفاق درست بعد از اينکه باباش
.خبرِ خوشِ ترفيعش رو شنيده بوده افتاده
ولي تو چرا اينقدر خوشحالي؟
...خب
،فکر کردم به آقاي نيشيکادو زنگ بزنم
،ولي جراتشو نداشتم ...واسه همين حالِ بدي داشتم و بعدش
...هيچوقت فکر نميکردم آقاي نيشيکادو بخواد
.اين خيلي ناراحتکنندهست
،اونا از اولشم فقير بودن حالا که باباشم اخراج شده چي؟
پس فقط ميخواستي با من بازي کني نيشيکادو خان؟
،مادرِ سوکاسا اينکارو کرده شما اينطور فکر نميکنين؟
...اممم
.همين اتفاق واسه خواهر بزرگِ سوکاسا هم افتاد
...اين روزا
...بندرت ميشه
.تو خونه شام خورد
دربارهي من حرف ميزني؟
يا خودتو ميگي؟
کِي ميخواي بري؟
.زودباش برو
،وقتي اينجا همهچيز مرتب بشه .فوراً برميگردم نيويورک
فقط موقعيکه همهچيز مرتب بشه، ميفهمي؟
پنج ميليون يِن؟
اشتباه شده؟
.اينم مدرکِ بدهکاريتون بانوي جوان
!بهتون التماس ميکنم
ممکنه يه مقدار ديگه هم صبر کنين؟
تو اخراج شدي، مگه نه آقاي پدر؟
!هان؟
يه کارِ ديگه پيدا ميکنم .و فوراً کار رو شروع ميکنم
!آدماي بدبخت هميشه همينو ميگن، احمق
...اگه ميخواين که الان پولتونو بديم
.10روز بهتون وقت ميدم، 10 روز ديگه هم وقت دارين
باشه؟ دنياي سختيه، نه؟
ماکينو سوکوشي واسه رفتن از مدرسه !درخواست داده
انگار ديگه از پسِ هزينههاي شهريه برنمياد، نه؟
!با همچين قيمتي شرط ميبندم از مدرسه ميره
خداي من! اين عالي نيست؟
مهمتر از اخراج شدنت اينه که .5ميليون يِن از يه نزولخور قرض کردي
.اولش اونقدر زياد نبود
...اگه ترفيع ميگرفتم با پاداش و اضافهحقوقم
چطور ميتوني همچين چيزي بگي وقتي حتي نتونستي تو مسابقهي اسب دواني خودت رو کنترل کني؟
!معذرت ميخوام
...تو همچين وقتايي
بايد بعنوانِ يه خانواده تمامِ نيرومون رو !روي هم بذاريم و همه ي تلاشمون رو بکنيم
!...سوکوشي
!سرتو بگير بالا و به جلو حرکت کن
*هانازاوا رويي*
!اوه... خدايا
.شنيدم يه جورايي تو دردسر افتادي
...اه
.نه، همهچيز مرتبه
.ميخوام باهات حرف بزنم
الان کجايي؟
...هي! ماکينو
امروز اومده؟
.نوچ
.ماکينو درخواست داده که از اين مدرسه بره
هان؟
!اووه
!اينجا جاي خوبيه - !سلام! سلام! سلام -
تو از دانشآموزاي ايتوکو هستي، درسته؟
دنبالِ کار ميگردي؟
...ببخشيد
.اين واقعاً کارِ پُردرآمديه
اگه فقط بذاري ما چند تا عکس از تو ...با يونيفورمِ مدرسهت بگيريم
.صد هزار ين بهت ميديم
واقعاً؟
...اين فقط يه فکره
...ولي فکر ميکنم مادرت - شنيدي؟ -
...سوکوشي جان
.انگاري تو دردسر افتاده
!هي
بازم کارِ توئه؟
!من واقعاً هيچي دربارهش نميدونم
!دروغگو
وقتي يه اتفاقي واسه ماکينو ميافته من !مطمئنم که تو توش دست داشتي
...راست ميگم، اين دفعه
.مادرت از من کمک نخواست
هان؟
...تو
تو توي اينکارا با ننهي من همدستي؟
...ولي
...تنها خواستهي من
!اين بود که با تو باشم
!نـــه
!دخترِ خوبي باش
...فقط اگه لباساتو دربياري .بهت صد هزار ين ميدم
مگه نگفتي ميخواي با يونيفورمِ مدرسه ازم عکس بگيري؟
معاملههاي چاق و چله هميشه .يه چيزايي هم ضميمه دارن
!جلو نياين
!نزديکم نيا
.منظورِ من يه ويدئويِ پورن بود
!بس کــن
.:.:.پسـرانِ بـهتر از گـل.:.:. *قسمت هشتم*
:بازيگران
ماکينو سوکوشي..........اينو مائو
دوموجي سوکاسا.............ماتسوموتو جون
هانازاوا رويي............اوگوري شون
نيشکادو سوجيرو..............ماتسودا شوتا
ميماساکا آکيرا..............آبه سويوشي
فيلم باران تقديم ميکند www . baranmovie . tv
ترجمه: آزاده azadeh . mz1365 @ yahoo . com
!نــه
!بس کن
!زنيکهي عوضي! بخوابونيدش - !ولم کنين -
!بهم دست نزنين
!بس کنين
شماها چيکار دارين ميکنين؟
!تو فضولي نکن، آشغال
!بيا از اينجا بريم
!آبجي
ميتوني کمکم کني؟
.ازت ممنونم
...به سوکاسا دربارهي پدرت
يا دربارهي رفتنت از مدرسه چيزي گفتي؟
.نه
چونکه نميخواستي نگرانت بشه؟
...خب، واقعاً دليلش اين نيست
...احتمالاً
.مادرِ سوکاسا پشتِ اين قضيهست
!امکان نداره
.اون يه زنِ آهنيه
حتي اگه اينجوري هم باشه .باز بعيد بنظر مياد
.نه
اون وقتي بخواد يه کاري رو بکنه .هرطور شده انجامش ميده
.همهچيزو تنهايي به دوش نکش
.اگه اتفاقي افتاد، فقط بيا به من بگو
.ممنونم
زنِ آهني، هان؟ *تِتسو هم به معني آهن و هم به معنيِ زيباست*
...احياناً منظورت
کي؟
من زنِ زيبا هستم؟
.نه، منظورش شما نيستين
...اممم
بينِ مردايي که قبلاً عاشقشون بودين، کسي بود که پدر و مادرش به هرکاري دست ميزدن تا چيزي که ميخوان رو بدست بيارن؟
.اوه، اين دفعه برعکس شده
...بهش که فکر ميکنم، ميبينم
!يه مردِ بدرد نخور هم بوده
!اوه، طعمه رو گرفت
اونا چجوري بودن؟
!اون زن رئيسِ ياکوزا بود *ياکوزا: مافياي ژاپن*
!!!عجب
شنيدم اون يکه و تنها پسرش رو ...بزرگ کرده
...و وقتي پسرش من رو بهش معرفي کرد
.اون بدجوري عصباني شد
!خودتو آماده کن
...ولي ما دونفري تو روش وايساديم
!و تو اون لحظه خوشحالي رو بدست آورديم
!منو دستِ کم نگير
و بعدش چي؟
...بدونِ اينکه بفهمم
...دستِ پسرش رو گرفت و باهم
.رفتن يه جاي دور
...اوه آره
...سوکوشي جان، داشت يادم ميرفت
No comments yet. Be the first to leave one.