As primeras 200 linias.
جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت دیجی موویز را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید DigiMoviez@
آم...
من و دوستپسرم، از هم جدا شدیم
ولی نگران نباش... من... درست میشه
مطمئنم قراره بههم برگردیم
باشه
میدونم قبلاً که جوونتر بودی شعر مینوشتی
درسته
راستش من در مورد این جدایی یه شعر نوشتم
میخوای ببینی
نه، اون که... خیلی کوچیکه
- نمیتونم... - میتونم بزرگترش کنم
ببین. وایسا. حالا بذار من یه چیزی نشونت بدم
بذار یه چیزی نشونت بدم. اینهها!
خیلیخب. باشه؟
حالا در حد نقاشی رنگ روغن که قشنگ نیست
منظورت چیه، بابا؟ خوشگله
خب، قرار نیست توی رقابتهای مایو پوشیدن
برنده بشه، اینش که قطعیه
مگه شصت و خردهای ساله نیست؟
امیدوارم وقتی من به سن اون برسم اون شکلی باشم
باشه. نه، گمونم. گمونم
ولی این یکی
این یکی عقل از سرت میپرونه
بدنش عالیه، درسته؟
ولی... نه!
چهرهاش محافظتکردنیه!
آها
اون هم... خانم خوبی به نظر میاد
هالووین دائمی
وای نه! توی شِیدی اوکس گزینههای بهدردبخور کمن
اونجا من از همه جوونترم
برنده مسابقه پیکلبال شدم
تازه یه جایزه بزرگ هم بهم دادن
من مایکل جردنِ شیدی اوکس هستم
این خانمهای سن بالا عاشقشن. عاشقشن
بذار یکی دیگه نشونت بدم
خب، یه کاری کنیم
بعداً تمام گزینههام رو
برات تکست میکنم،
تا روی گوشیت ببینیشون و فقط بهم بگی...
- باشه - به نظرت کدومشون
بهترین گزینهامه
باشه؟
اه اه
از اینکه پول بدم تا غذا خوردن خانمها رو ببینم دیگه خسته شدم
به... نظرم باید
باهاشون آشنا بشی، مثلاً حرف بزنید...
میدونم، ولی چرا واسه اون به غذا نیازه؟
میدونی چیه؟ گمونم...
- گمونم نیاز نیست! - آره
در ضمن گوش کن، فکر کنم وقتشه
که یکیشون رو قطعی کنم
و کاملاً مطمئنم این یکیه
اون هلنـه
مورد اولمه
هی، فکر کنم واسه تو هم خیلی خوب باشه
میدونی؟ فضایی رو پُر کنه که نداشتی
سرِ دو سهتا قرار رفتیم،
و به نظرم وقتشه که نهاییش کنم
و خانمها از خانواده خوششون میاد
عالیه، بابا
آخه کی از خانواده خوشش نمیاد، درسته؟
خانمها از آشنایی با خانواده خوششون میاد!
- تو رو میگم! - اوه! من رو میگی!
تو، من، فردا شب ساعت هفت
اِل کاپارال
سهشنبههای تاکوشونه!
کت و شلوار مشکیم رو میپوشم
تا بدونی جدی هستم
ولی میخوام تو...
آخه، من... لباسهای قشنگتر دارم
تازه از سر کار اومدم
با دفنی و تراپیستش...
فردا شب. اون موقع میبینمت؟
- آره - میتونه باحال باشه
من و تو
دوباره برگردیم به حالت عادی
لعنتی... کیف پولم رو توی ماشین جا گذاشتم
- میخوای برم... - نه بابا. نمیخواد
- نمیخواد. با خودم - باشه. خیلیخب
بعداً پست میدم. بعداً پست میدم
- باشه؟ - آره، حتماً
باشه
- ولی یه لباس قشنگ بپوش؟ - باشه
ترجمه از: امـیـرعـلـی و آرمـان اسـدی illusion & Arman333
میخوام شرکت خصوصی خودم رو بزنم
واسه خط تولید رنگ موهای سفارشی و لاک ناخنم
من و ملانی و رنه
قرار بود باهم راهش بندازیم، ولی...
وقتی موفق بشه پشیمون میشن
من هم وقتی بهتر شدم
لامبورگینی شاسیبلند میخرم
یا شاید یه جت با دوتا خلبان بگیرم
دوشنبه؟
بریم دنبال فضای کار واسه سالنم بگردیم
صبر کن... دوشنبه آینده اِمآرآی داری
چی؟
نه! بیا فقط بپیچونیمش!
آخه نگام کن. حالم خوبه!
دفنی...
متأسفم. نمیشه بپیچونیمش
میدونم، میدونم ترسناکه، ولی میدونی،
درست مثل سری قبل منم میام
باشه. گمونم
میخوای اسم شرکتت رو چی بذاری، ها؟
نظرم روی «دای لوکس»ـه
سلام. حالت چطوره؟
بهتر از اینم بودم
از شنیدنش خیلی متأسفم
امیدوارم بقیه روزت عالی باشه
اومدم دیدن یه مشاور
اولین بارمه
باشه، فقط این رو پُر کن
یمشه یه خودکار قرض بگیرم، لطفاً؟
یه خودکار
باشه...
این خودکار رو پس میخوام. باشه؟
باشه. برات پسش میارم
بهتون روشهای خیلی زیادی میدم
که حواستون به خودتون باشه
و پیش خودتون بگید، «اون کار رو بکنم؟»
«دارم اون کار رو میکنم؟» «این کاریه که دارم میکنم؟»
حالا بیاید در مورد
ترکِ خود
و ترک کردن خود صحبت کنیم...
چطور میشه خودت رو رها کنی، درسته؟ آخه...
واقعاً این قضیه
ترکِ خود رو میفهمید؟
چون واقعاً باید چیزی باشه که میفهمیدش
باید بهترین دوست خودتون باشید
میدونم کلیشه است،
ولی باید کاری که میخواید رو بکنید...
خب... چی باعث شده امروز بیای؟
خب، با کسی که باهاش دوست بودم کات کردم
حداقل فکر کنم کات کردیم؟
فقط میخوام بدونم
کاری هست که میتونستم بکنم یا نه
امیدوارم این مکالمه صحبت کنه
فهمیدم! ببینیم چه کاری ازمون برمیاد
ممنون
این دفتر خیلی قشنگه
دفتر استادمه،
ولی ازش استفاده میکنم تا ساعات آزمایشیم رو پُر کنم
چند ساعت نیاز داری؟
سه هزارتا
وای! خیلی ساعته!
وای پسر. باشه. چندتاش رو انجام دادی؟
در مورد ساعات خصوصی تکنفره،
به نظرم حدود...
دوازدهتا؟
وای
چه باحال! عالیه. پس واقعاً راه افتادی
- آره! - میدونی، یه جورایی امیدوار بودم
که بتونیم همهاش رو یهجلسهای بریم
فکر نکنم ممکن باشه
من پول زیادی در نمیارم،
ولی خیلی سریع حرف میزنم، مردم این رو میگن،
پس میتونه کمک کنه
چطوره خودت
گذشتهات رو برام تعریف کنی تا ببینیم چی پیش میاد؟
از کجا شروع کنم؟
خیلیها دوست دارن از اول شروع کنن
اوه...
باشه
خیلیخب، اولش...
خیلیخب. باشه، بریم تو کارش
خب، مامانم وقتی حدوداً چهار سالم بود
معتاد شد و بعد ترکمون کرد
هیچکس واقعاً نمیدونه کجاست
و با وجود چیزی که پدرم میگه،
کاملاً مطمئنم کلش تقصیر من نیست
فقط یه روز اونجا زندانی بودم
خیلی مسئله مهمی نبود
اینطوری نبود که قراره توی اون مدت
بمیرم یا همچین چیزی
پس هیچ مشکلی نداشت. و درک کردم چرا انجامش داد
میدونی، تاریک و ترسناک شد
پس آخرش درست به موقع شام
راه برگشتم به خونه رو پیدا کردم
و ماکارونی و پنیر موردعلاقهاش رو براش درست کردم!
شوکه شده بودم. تا حالا چیزی شبیهش ندیده بودم...
خشکم زده بود. توی فیلمها دیده بودمش، ولی...
مطمئنم شکستن وسایل و پرت کردنشون از روی میز
خیلی احساس خوشآیندی داره
مطمئنم داره، نه؟
من فقط ده سالم بود، چی میدونستم مگه؟
No comments yet. Be the first to leave one.