As primeras 200 linias.
"تقديم به همه ي دوستداران فيلمهاي باليود"
بريم سيا؟
ميترسم
سي مطمئنم از پسش بر مياي
منم همراهتم
قربان، بيرون همه منتظر شما هستن
بريم؟
سلام سلام
سلام سلام
تبريک ميگم ممنون
سلام سلام
...دو سال قبل
در اون سقوط هواپيما من فقط برادر بزرگم رو از دست ندادم
بلکه همراه اون بهترين دوست و بُت خودم رو هم از دست دادم
فقط يه آدم خوش شانس ميتونه يه برادر مثل ويکرام ديوان داشته باشه
...حتما همتون فکر ميکنيد که
...با اينکه من يه هتلدار بزرگم
چرا براي اون اين بيمارستان کوچک رو درست کردم
من ميخوام براي همتون يه داستان تعريف کنم
من فقط 8 سالم بود و داداش ويکرام 13 سال
اون يه دوست بنام کاران داشت
داداش ويکرام با اون بازي ميکرد غذا ميخورد و وقت ميگذروند
...يه روز وقتي ما از مدرسه بر گشتيم
داداش ويکرام غذا نميخورد
چون اون روز کاران نيومده بود خونمون
بعدش فهميديم که اون تو بيمارستان بوده
اون کبدش مشکل داشت
و فقط يه راه براي نجاتش بود
...اينکه يه اهدا کننده پيدا بشه
که گروه خونيش با اون همخوني داشته باشه
گروه خوني داداش ويکرام و کاران يکي بود
...اون بدون معطلي
...تصميم گرفت نصف کبدش رو
به اون اهدا کنه
از اون روز داداش ويکرام الگوي من شد
اون براي براورده کردن احتياجات انسانهاي محتاج هيچ کمبودي نذاشت
...و براي همين
در بيمارستان ويکرام ديوان هر انسان محتاجي رايگان معالجه ميشه
...امروز براي اولين بار اينطور احساس ميکنم که شايد
من موفق شدم تا مثل اون بشم
تيم خبري هند منتظرن قربان باشه
...خانم تيم خبري شبکه ي هند
براي مصاحبه ي تکي با شما آمادست
اين لازمه؟
هيچ جاي نگراني نيست
فقط صادق باش
اره
سلام، پريا وارما هستم از شبکه خبري هند
...امروز در برنامه ي مخصوص ما
ما در مورد قدرت زنان حرف ميزنيم
...ما بصورت زنده از
بيمارستان فوق تخصصي يادبود ويکرام ديوان گزارش ميکنيم
که همين چند لحظه ي پيش افتتاح شد
...امروز مهمان مخصوص ما اون زني هست
که در محقق شدن روياي آديتيا ديوان همه جوره همراه اون بوده
خانم سيا ديوان
... اول از همه از صميم قلب
افتتاح اين بيمارستان رو بهتون تبريک ميگم
ممنون
ميگن پشت هر مرد موفقي يک زن هست
پس شما اون زنِ پشت موفقيت آديتيا ديوان هستيد؟
اينطور فکر نميکنم
...من فکر نميکنم زنها هميشه تو سايه باشن
...پس بايد بگم
...من زني هستم که هميشه
کنار آديتيا ديوان موفق بودم
نه پشت سرش
...خانم ديوان، وظيفه ي رسانه ها اينه که
که ما شايعه ها و سوء تفاهم ها رو از بين ببريم
...ما شنيديم که شما قبل از ازدواج
با برادر بزرگ آديتيا ويکرام رابطه داشتيد
اين درسته يا نه؟
بله درسته
و يه شايعه نيست
...وقتي ويکرام مُرد
من بچه ي اونو حامله بودم
اما ما ازدواج نکرده بوديم
...و آديتيا نميخواست که بچه ي برادر بزرگش
نام خانوادگي اون رو نداشته باشه
براي همين اون با من ازدواج کرد
اما چند وقت بعد يه حادثه ي ناگوار برام پيش اومد
و بچه م رو هم از دست دادم
...شايد خدا نميخواست که
من هيچ نشوني از گذشتم داشته باشم
...و همون خدا
...براي اينکه در سفر زندگي جلو برم، مردي مثل آديتيا رو
همسفر زندگي من کرد
"جنون اين رو دارم که تو رو مال خودم کنم"
"از خيلي وقت پيش"
"من رو تبديل به يه عادت بد خودت کن
"فقط همين رو ميخوام بهت بگم"
"در اقيانوس جسمم، يک موج بي حرکت ايستاده"
"بزار اون کمي حرکت کنه"
"...اين چشماهاي مست کنندت دارن شعر ميگن"
"بزار بيام نزديک و اينا رو از نزديک ببينم"
"در باراني از اشتياق عشق خودمون رو خيس کنيم"
"...بيا"
جنون اين رو در سر دارم که تو رو مال خودم کنم" "و هيچوقت ازت جدا نشم
"از خيلي وقت پيش"
"من رو يه جايي در چشمانت نگه دار"
"فقط همين رو ميخوام بهت بگم"
"جلوي من رو نگير"
"حالا ديگه لجباز شدم"
"ديوانگي عشق من رو در بر گرفته"
"...يه نگاهي بهم بکن"
"ببين به چه روزي افتادم"
"بعد از شکسته شدن، هنوز بحالت اول برنگشتم"
"ديگه نميخوام احتياط کنم"
"هر اتفاقي که داره ميوفته درسته"
"بيا ديگه"
"جنون اين رو در سر دارم که تو را با خودم يکي کنم"
"از خيلي وقت پيش"
"بزار من هميشه کنارت باشم"
"فقط همين رو ميخوام بهت بگم"
"جنون اين رو در سر دارم که تو رو مال خودم کنم"
"از خيلي وقت پيش"
"از خيل وقت پيش اين رو در سر دارم"
نمايندگان هنگ کونگ از فرودگاه دارن ميان
و 15 دقيقه ديگه ميرسن
ممنون قربان
کايا ميخوام که تو اين جلسه رو سرپرستي کني
آديتيا، اين يه معامله ي 500 کروريه
...اگه چيزي بالا پايين بشه .
شرکت ما نميتونه اين ضرر رو تحمل کنه
و من فکر ميکنم هنوز توانايي اين کارو ندارم
کايا من از تو بيشتر ميدونم که تو تواناييش رو داري
دو سال پيش به عنوان منشي به اين شرکت اومدي
و امروز مسئوليتهاي بزرگ شرکتهاي منو بخوبي انجام ميدي
...و يادمون نره که
...اونطور که تو قسمت نوشيدني ما رو مديريت کردي
فروشمون رو 7 برابر بيشتر کرده
پس حالا برو و جلسه رو سرپرستي کن
موفق باشي
...نيمدونم چطور ازت تشکر کنم، اما
ازت ممنونم
نميتونم به چشمام اعتماد کنم
مگه چي ديديد آقاي واسواني؟
...باورم نميشه که کسي به يه آدم غريبه
چنين هديه ي گرون قيمتي بده
چه هديه اي؟ نشونم بديد
قربان، اون هديگه همونقدر که گرونه بزرگ هم هست
يعني چي؟
يعني براي ديدن اون بايد با من بيايد بريم پايين
اون کيه قربان؟
ببين کيه
سارُو سينگهانيا
تا حالا اسمش رو نشنيدم
کارش چيه؟
...واسواني ميگفت که
اون صاحب يه گروه سرمايه گذاري بين الملليه
و چند تا کارخونه ي آهن و استيل هم داره
تاثير برانگيزه
و دليل اين لطفش چيه؟
واسه فهميدن همين دعوت ناهارش رو قبول کردم
دعون ناهار؟
اره اون ما دو تا رو به دفترش دعوت کرده
تو باهام مياي ديگه؟ نه
چرا؟
من بيام اونجا چيکار؟
و در ضمن، اين جلسات کاري خيلي خسته کنندست
جدي؟
...داري بگي نميخواي اون شخصي رو ببيني که
بدون هيچ شناختي يه آئودي به ادم هديه ميده
...ميخوام ببينمش
راستي... اون خوشتيپه؟
به اندازه ي خوشتيپ خوشتيپه
خوش امديد
به قلمروي من خوش امديد
ممنون که دعوت منو پذيرفتيد
ممنون... که ما رو دعوت کرديد
باعث افتخاره
اين آقاي ديکشتِ
اون ترتيب تمام کارهاي منو ميده
حتما فکر ميکنيد که چرا انقدر براي ديدن شما بيتاب بودم
خب، بايد يه چيزي نشونتون بدم
شايد ما هم انقدر در مورد خودمون نميدونيم
اما آيا ميتونم بپرسم که چرا انقدر به زندگي ما علاقه داريد؟
اينطور فکر کنيد که من از طرفداراي شما دو تا ام
...تو کشور ما فقط بازيکنان کريکت و بازيگران سينما
طرفدار دارن آقاي سينگهانيا
...اين اولين باره که ميشنوم
يه تاجرم طرفدار داره
...راستش من طرفداراي همه ي اونايي هستم
که با توانايي خودشون يه چيزي تو زندگي بدست اوردن
...و اينجوري که شما بعد از، از دست دان پدر و برادر بزرگتون
شرکتتون رو با اين بلندي رسونديد
خيلي قابل توجهه
شما حس تجاري عالي اي داريد
ما قرار بود اينجا صحبت هاي کاري بکنيم
بله
اشکالي نداره يک دقيقه شوهرتون رو قرض بگيرم؟
البته
اقاي ديکشيت،دفتر رو به خانم سيا نشون بديد
خواهش ميکنم
بيايد يه نوشيدني بخوريم
وسکي، ودکا، باربون
آبجو... عاليه
تو ميدوني چه فرقي بين پرنده ها و انسان هست؟
... پرنده ها همونقدر جا که براي خواب لازم
يه لونه به همون اندازه ميسازن
No comments yet. Be the first to leave one.