The Motel Life

The Motel Life

Descargar subtítols en Farsi Persian

Información d'a versión

The Motel Life 2012 HDRip XviD-AQOS
Un comentario de hirkania
www.tvshow13.com

Etiquetas

hdrip
HDRip
XviD
HD
Publicau o: 2013-11-14
Descargas: 52
Ta personas con problemas auditivos: Yes

Anvista previa d'os subtitulos en Farsi Persian

As primeras 200 linias.

ترجمه و زيرنويس از هيرکانيا

يه داستان ميتوني برام بگي , فرانک؟

يه دونه خوبش رو بگو

من رو قهرمان اش کن يا

شايد تونستم يه دوست دختر بگيرم

من يک داستان برات ميگم

...خيلي وقت پيش

من و تو خلبانان هواپيما در جنگ بوديم

"برادران فلانينگ"

ما معروف بوديم

يه روز صبح , بر فراز آلمان پرواز ميکرديم

وقتي ما در کمين بوديم

من و تو در مقابل 20 جنگنده آلماني بوديم

يک آشفتگي بود

يک زد و خورد واقعي

اون کار بزن و فرار کن بود اما ما برنده شديم

تا وقتي که "نازي ها" از توي مِه در آمدند

و از راه دور به تو شليک کردند

خوشبختانه , من پايين اومدم و اون حرومزاده ها رو منفجر کردم

"ممنونم . ببر - پنجم" تو از توي بيسم گفتي

مشکل تو اين بود که هواپيمات آسيب ديده بود

و کنترل هواپيما در دستت نبود

تو مستقيم به سمت جزيره ميرفتي

هيچ کاري نميتونستي انجام بدي

تو ميون اَبرها ناپديد شدي

....فرانک

فرانک

فرانک

چيه؟

لباسات کجاست؟

اتفاقي افتاده؟

چي؟

من حتا نميخواستم بهت بگم فرانک

اصلن نميفهمم چرا اين اتفاق افتاد

چه اتفاقي؟

يا امامزاده قلقلي

چه کوفتيه؟

ما بايد بريم

نميتونم رانندگي کنم

الان من احساس بدي دارم

کار من که نيست , فرانک؟

نميدونم

نميدونم چه اتفاقي افتاده

پولي فلين" ديوانه ام کرده"

اون يه خيلي سرم داد کشيد

خب من رفتم که لباسام رو بپوشم

اون اسلحه رو به سمت من گرفت

اسلحه رو تکون ميداد و به سمت من نشانه رفته بود

خب من اسلحه رو ازش قاپ زدم

بعدش اون شلوارم رو گرفت

اون بيرون رفت

و اونا رو با نفت توي چراغ آتش زده

اون ديوونه است , فرانک

اون احمق لعنتيه

من سوار ماشين شدم و به سمت خونه رانندگي کردم

فقط تا پايين خيابون پنجم رانندگي کردم مثل هميشه

...و بعدش

...يه بچه

يه بچه از يه جايي سوار بر دوچرخه

در وسط جاده پيداش شد

من بهش زدم

خب , نميتونستم بچه رو اونجا ول کنم بچه ي بيچاره

اون رو روي صندلي عقب گذاشتم

و بردمش به بيمارستان خب؟

وقتي رفتم بلندش کنم

اون مُرده بود , فرانک

منظورم اينه

اين وحشتناکترين صحنه اي بود که به عُمرام ديدم

من يک بلوک از "سنت ماري" رو رانندگي کردم

اون رو روي چمن يخ زده انداختم

....در جلوي يک ساختمان اداري

و بعدش اومدم تا تو رو ببينم , فرانک

فکر نکنم ما به "رينو" برگرديم

...حالا

جعبه چوبي قديمي در گنجه ي من هست

پشت ژاکتم

توي جعبه 500 دلار به همراه وصيتنامه ام هست

وصيتنامه دستور العمل ها رو بهتون ميگه

که با جسدم چه کار کني

چطور و کجا اجاره ها رو بدي

واسه ماشين

و مسائل کوچک

همچنين , اين تفنگ مورد علاقه ي پدرته

نزار کسي احمق فرض ات کنه

اون تفنگ ارزش پولي داره

....حالا اگه عمرام کفاف بده

شما دوتايي به حد کافي بزرگ خواهيد شد

...اما

..اگه من مُردم

اونا سعي ميکنن شما رو از هم جدا کنند

"جري لي"

...مشکلي نيست که

ميخوام شما دو تا با هم بمونيد

ببخشيد

واقعن متاسفم . فرانک

بيا بريم يه چي بخوريم

فکر نکنم اين اطراف کسي باشه

ميرم برات يه چيزي ....سوپ يا يه چي ديگه بگيرم

خيلي خب

يه روزي تو اين حس لعنتي رو داشتي

خب , تو کارت اعتباري بابا رو دزديدي

و تا مزرعه پنبه رانندگي کردي

تو اون دختره رو اونجا ديدي , کندي

و در طول يک هفته واسش 4000 دلار خرج کردي

اون خوب بود

تو اونکار رو تميز انجام دادي اون لعنتي خوب بود

تو واسش يکي از داستانهات رو خوندي

وقتي که اون روي زانوهاش قُمبل کرده بود

وقتي کارت رو ميکردي

اون بهت گفت "يه نفر" توي خونه است

از بس که داستانت خوب بود

يک سيگار روشن کردي و رفتي توي اتاق و در رو بستي

ماموريت يک مرد

تو دو روز نخوابيدي و 4 تا داستان نوشتي

آخرينش شاهکارت بود

کندي ستاره دار به عنوان رقاص آسيايي تنها

اسمش رو گذاشتي "هي کندي من رومئو هستم"

تو ميخواستي يکم استراحت کني و آخرين سر حد مرز رو ببيني

پس به سمت آلسکا رانندگي کردي

اما اونجا در آلسکا سرماي سختي بود

و احساس گناه در مورد بابا و کارت اعتباريش در وجودت شکل گرفت

پس تو به سمت "رينو" دوباره برگشتي

و يک ساعت مچي طلا که الماس کاري شده بود رو خريدي

و داديش به اون

اون نميدونست چه فکري کنه

دو روز بعدش صورت حساب کارت اعتباريش رو گرفت

و حرومزاده , تو رو به بيمارستان رواني سپرد

اما مطمئنن کتک خوردن بهتر بود

...تو انواع مختلف دارو رو ميخوردي

و تا جايي که چشم کار ميکرد چمن سبز بود

و تو ديگه در مورد بابا احساس بدي نکردي

...چون که اون ساعتي که بهش دادي

يه ساعت خوشگل لعنتي بود

تو به چي فکر ميکردي , جري لي؟

فرانک , فرانک

سلام پولي فلين

يا خدا , تو تا اَبد ميخواستي اونجا بموني

ممنون بابت اينکه واسم پيغام گذاشتي

اون گفت ديگه طاقت نداره

تا اينکه به سرش شليک کرد

ميدوني تفنگ من رو دزديه بود؟

تفنگم

اون رو چيکار کرد؟

هر وقت اينطوري ميشد من کاري نميکردم

فرانک

من به خوبي انجام ميدم

من دارم به يک آپارتمان کوچک در "الکو" نقل مکان ميکنم

من هنوزم بهت فکر ميکنم

فکر ميکني ما خرسي ببينيم؟

ممکنه

يالا

من واقعن تعجب کردم اين حرف رو از تو شنيدم

اما ميفهمم

اينجا ما کيه , دوباره؟ - نميدونم

عزيزم , آني

اوه , ويسکي

مثل اينکه اونا ميدونستند ما داريم ميايم

کاشکي اينجا زندگي ميکرديم

من ميتونم کيک سيب درست کنم

تو ميتوني آهو شکار کني

تو ميدوني چطوري کيک سيب درست ميکنند؟

نه

خوبه

فکر نکنم بتونم آهو شکار کنم

جري لي ميتونست حتا اتاق شخصي داشته باشه

يا تو براي "يانکي ها" بازي کني

و اينجا مي آمديم تا از دست طرفدارات و خبرنگاران فرار کنيم

مثل يک مخفيگاه يا يه چي مثل اون

خدايا , کاشکي اينجا زندگي ميکرديم

سلام , يه چک در وجه "فلانيگان" هست ميخوام بگيرمش

بفرماييد

فلانيگان

کدوم جهنمي بودي؟

من يکي ديگه رو استخدام کردم

ميدونم , من اومدم فقط چک ام رو بگيرم

تو بايد تماس ميگرفتي

ميدوني , هر چي بود ممکن بود کمکي کنه

بله؟

تو کتابچه تلفن داري؟

با بابايي خداحافظي کن

من نميتونم به زندان برم , فرانک

تو به زندان نخواهي رفت

باشه ؟ کسي چيزي نميدونه

ما قضيه رو مخفي ميکنيم

اگه کسي بفهمه

اگه پليس يا کسي چيزي بفهمه

تو بايد من رو از اينجا ببري

اونا نميتونن چيزي پيدا کنند

اين تلويزيون داره من رو ديوونه ميکنه

پسر بيچاره

تو پلي فلين رو ديدي؟

من وانمود کردم که خواب هستم

من هرگز عاشق نبودم , فرانک

مرگ" تنها دختري که ميخوامش " فکر کنم

و اون فقط يک تصوير توي ذهنمه

مطمئن باش هيچ عشقي به پلي فيلين ندارم

اگه چيزي هم بود فقط در زمان کردن (نزديکي)بود

بعضي اوقات خب , فکر ميکنم دوستش داشتم

به هر حال , چيز ديگه اي نبود

...اما خب

Comentarios

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left