As primeras 200 linias.
« خـانـه »
:قسمت اول .صدایی از درون شنیده شد» «.دروغ یک توجیه است
حالت چطوره، خاله النور؟
سلام میبل. چه خونۀ قشنگی
بریم باهم توی حیاط کتاب بخونیم؟
!میبل
!دارم میام مامان
کِی میان اینجا بابا؟
هر لحظه ممکنه بیان میبل
آدمای خوبی هستن؟
نه، اصلاً
...چطور این
پنی، اومدن
!لعنت
ریموند، بیرون خیلی گلآلوده پاهام خیس شدن
یه دختر دیگه
اسمش ایزبله
من که چیزی نمیبینم
صبر کن نوبتت بشه جورجی مثل یه گله جمع شدیم اینجا
چند سالته؟
توی ماه ژوئن ۹ ساله میشم
با این سنت کوچیکتر به نظر میرسی
میخواین بغلش کنین؟
نه
من سردمه
ساندویچ میخورین؟
نه
ساندویچ؟
نه
اون پردههای پشت سرتون رو خودتون درست کردین؟
بله، خودم درست کردم
لحاف من رو هم خودشون درست کردن و همینطور شال ایزبل
طفلکیها
اون کمد میهو نیست؟
خودشه
خب، از سالن زرقوبرق و بزرگ زمستون
رسیده به گوشۀ تاریکی از دنیا
چه سقوطی داشتیم
مال پدرم بود
!ها! پدرت، یه آدمِ مست به دردنخور
یه ریز ناله میکرد از پول ناله میکرد
از بدهیها ناله میکرد اون یه نالهکن بود
سر هرچیزی قمار میکرد
!ولی سر کمد میهو قمار نکرد
،تو، ریموند با تحصیلات و فرصتهات
من رو متعجب میکنه
که هنوز نتونستی زندگیت رو از این فضاحت بیرون بکشی
من دارم پدرت رو توی خودت میبینم ریموند این یه ضعفه
شب بخیر ایزبل
،خیلی آدمای عجیبی بودن درسته مامان؟
،رسمورسومهای خودشون رو دارن ولی به هر حال خونواده هستن
!آخ
اینم از بابات
مامان، ناراحته؟
اون تا صبح حالش خوب میشه فقط هوای تازه نیاز داره
!گندش بزنن
!ای خوکصفتِ رقتانگیز
یه نگاه به خودت کن
النور راست میگفت
ها؟
ها؟
!پنی
گرسنهمه
یه اتفاق جالبی افتاد
!یه معجزه
چیه؟ چی میگی ریموند؟
چی شده؟
همه چیز تغییر کرده
همه چیز
خارقالعادهست
!شراب میخوام، پنی، شراب
شراب؟
،ریموند، راستش ...ای کاش بهم میگفتی
نمیخواد بابا رو بلند کنیم؟
نه میبل. بذار راحت بخوابه
روز خوش، خانم. اسم من توماسه
،من از طرف کارفرمام آقای ونشونبیک، اومدم
اومدم راجع به شرایط توافقنامه صحبت کنیم
توافقنامه؟
شوهرتون دیشب با کارفرمای من صحبت کرده خانم
یه توافقنامهای بود
توافقنامه با کی؟
،آقای ونشونبیک معمار آوازهای هستن
ایشون از روی مهربانی خدماتشون رو برای ساخت خونهای برای شما و خانوادهتون ارائه دادن
عذر میخوام ما برای همچین چیزی شرایط مالیش رو نداریم
حتماً شوهرم از خود بیخود شده
سوءتفاهم شده خانم. یه هدیهست
کارفرمای من زمینی رو اطراف کلبۀ شما تصاحب کرده
همون جایی هست که اون خونه ساخته میشه
شما هم زمین برای خودتون میشه و هم خودِ ملک، بعد از اتمام ساختش
یه شرطی داره
خونواده باید این مکان رو ترک کنه و در این خونه اقامت کنه
همین؟ یعنی در ازاش چیزی نباید بده؟
برای کارفرمای من، پول چیز مهمی نیست خانم
ایشون هنرمند زبدهای هستن
چیزی جز رضایتی خلاق نمیخواد
این یارو ونشونبیک از دوستای بابام بود
اون گفت ما خیلی غبطه میخوریم
یه فانوس نور روی تپه، پنی
متأسفانه، آقای ونشونبیک آدمِ آنچنان صبوری نیستن
،به همین خاطر ما همین امروز از شما اجازۀ کتبی میخوایم
...بله، من
خیلیخب، عالیه
خب، کِی کارتون رو شروع میکنید؟
خب، به گمونم ساختش شروع شده جناب
آقای ونشونبیک اعتقادی به اتلاف وقت ندارن
،خب
اینم از این
یالا
باورنکردنیه
محشره
صبحتون بخیر آقای توماس
چندتا از وسایلتون رو آوردین
آره، فقط چندتاست
خونه تمام وسایل رو داره، جناب
آقای ونشونبیک به طور دقیق تمام قسمتها رو طراحی کردن
ولی من وسایلی رو دارم که چندین نسل توی خونوادهمون بوده
البته. من کاملاً درک میکنم
افرادی رو میارم که وسایلتون رو جایی امن ببرن
از اینجا لطفاً اگر مایل هستید، بیاید دنبالم
اون سقفها رو ببین
رنگ جالبیه
،این راهرو به اتاق نشیمن ،کتابخونه، کمدهای مختلف
اتاق بیلیارد و اتاق مهمان ختم میشه
دارای پلکان در قسمت غربی
و اینجا هم اتاق پذیرایی هست
اگه دوست داشتین میتونید کل روز رو اینجا مستقر بشید
یا خدا. اون شومینه رو ببین
!این مبل رو ببین
پرده نداره؟
!چرخ خیاطی
فوقالعاده نیست؟
چه جنس خوبی داره
،مقابل این اتاق اتاق غذاخوری هست
مجموعهای ظروف به صورت روزانه تقدیم حضورتون میشه
من دیگه باید برم روز خوش، جناب، خانمها
ممنون آقای توماس
!چه خوشمزه
واقعاً
دیگه مجبور نیستم آشپزی کنم
آشپزی؟ صرفاً وقت تلف کردنه
کی این همه غذا رو درست کرده؟
خدمتکارهامون، به گمونم
اینجا رو باش
چه زیبا
مامان. ایزبل، داره خوابش میبره
خوبه میبل
بیا بریم ایزبل
مامان شب بخیر
بابا شب بخیر
شب بخیر میبل
شب بخیر
!اونجا رو ببین
خونهمون
یالا ایزبل. بیا بریم
...آقای ونشونـ
...یه نفر... یه نفر... یه نفر
فقط من نیستم. من نیستم
!آقای توماس
پلهها چی شدن پس؟
صبح بخیر خانم
آقای ونشونبیک دارن یه سری کارای جزئی انجام میدن
یه راهروی موقت داخل اتاق بیلیارد قرار میگیره
ممنون آقای توماس
مامان صبح بخیر
مامان؟
مامان؟ مامان
...من
حتماً خوابم برده
بیا پیشم ایزبل
یه مردی بیرون پنجرهم بود دیگه نمیشه بیرون رو دید
میبل، خیلی کار روی سرم ریخته
برو بابات رو پیدا کن من میرم ببینم چی برای صبحونه داریم
!ولی مامان
نه ایزبل، دست به اون نزن
صبحتون بخیر
ما تازه اومدیم اینجا
!بابا
میبل! اونو ببین
!خونهمون
دارن چیکار میکنن؟
خب به گمونم نیاز به وسایل دارن
آقای توماس
عصرتون بخیر آقای ونشونبیک یه تقاضایی دارن از شما
عجب! چی هست؟
ایشون خیلی دوست دارن اینا رو به عنوان هدیه قبول کنید
!خدای من
خواهش میکنم، عجلهای نداشته باشید
من اینجا منتظر میمونم
اینا فوقالعادهن
بله. بسیارخوب
خیلی که برجسته نیستن، اینطور فکر نمیکنی؟
نه، جناب. نه، نه، نه. اصلاً چرا خودتون نمیبینید؟
فوقالعادهن
بله، و خیلی جدید
خوشحالم خوشتون اومده
آقای ونشونبیک این لباسها رو به طور دقیقی
برای تکمیل دیدگاه معماریشون درست کردن
مثل احمقها شدین
هر دوتون
No comments yet. Be the first to leave one.