As primeras 200 linias.
:تـــــرجـــــمـــــه « امیر ستارزاده » و « سیروس فخری » H1tmaN & hitm@n
ممنونم، «لاکی» (به معنی خوششانس)
سلام، دخترم!
- مامان! - کارت عالیه، عزیزم!
بیاید برای «میلاگرو پرسکات» دست بزنیم!
میلاگرو! میلاگرو!
مامان
مامان
بیباک باش، «فورتونا» (فورتونا در زبان اسپانیایی به معنی خوششانس)
برگرد، مامان
یالا، سنجاب خوب کیه؟
- یالا، بهم اعتماد کن! - لاکی!
اینا بادوم زمینی هستن. همونا که خیلی دوست داری.
لاکی؟
بیخیال، تام. یه گازم نمیزنی؟
لاکی؟ کجایی؟
عمه «کورا»!
لاکی!
خانمهای متشخص از طاقچهی پنجره آویزون نمیشن
خانمهای متشخص گذشته از این، به مهمونیهای جذاب و سرگرمکننده میرن.
پدربزرگت داره برای فرمانداری کاندید میشه، لاکی
این کمی مهمتر از یه «مهمونی جذاب و سرگرمکننده»ـست.
لازمه بهت یادآوری کنم توی رویداد قبلی چه اتفاقی افتاد؟
اشتباهاتی صورت گرفتن
الحق که اشتباهات بودن
- هیچی رو از دست نمیدی به جز... - کیک، بقیه بچهها
- لاکی... - خوش گذروندن!
یه فیل؟ بیخیال!
میدونم زندگی کردن با پدربزرگ آسون نیست،
ولی یه بخشی از عضو خانواده «پرسکات» بودن این نیست که همیشه هر چی بخوای داشته باشی
بلکه انجام کاریـه که به صلاح خانوادهـست.
حالا از اونجا بیا پایین و درس ریاضیـتو تموم کن
اگه این معلم جدیدت یه بارم از دستت روانی بشه...
"اگر قطاری با سرعت 25 مایل بر ساعت حرکت کند..."
- ..."ایستگاه را در ساعت 8 صبح ترک کند..." - کورا؟ کورا!
- آخه دونستن این کجا به دردم میخوره؟ - کورا؟
بله، پدر
خیلی عجله دارم
پاپیونم
اوه! نه، زیادی تنگـه
فقط بهش فکر کن، کورا
از کار کردن توی راه آهن برسم به فرماندار
و چرا؟ چون...
- یه پرسکات هرگز تسلیم نمیشه - یه پرسکات هرگز تسلیم نمیشه
آفرین دختر! مطمئنی لازم نیست درو قفل کنیم؟
"اگر یک قطار هر 100 مایل برای پر کردن مجدد آب توقف کند،
در چه زمانی قطار میرسد به..."
سلام، تام!
دمت گرم که برگشتی، پسر
تام، در این مورد حرف زده بودیم
تام، داری به اعتمادم خیانت میکنی. تام!
واقعاً باید اون در رو قفل کنیم!
بس کن! وایستا!
نه، نه، نه!
یالا، بس کن!
چرا سنجابها اینقدر سریع هستن؟
پدربزرگ منو میکشه
آآخ!
خانمها و آقایون، در این روز خجسته، بهتون خوشآمد میگم...
کمپین من آغاز به کار میکنه
بهتون قول میدم
که این ایالت رو مثل خونهی خودم با صلابت اداره میکنم
جلوی تمام این هرج و مرج رو... میگیرم؟
سلام، پدربزرگ
کیک
صفحه اول خوبـه دیگه؟
معمولاً
یعنی، اگه کسی بتونه یه سنجاب رو روی صورتش نگه داره، قطعاً خود پدربزرگـه
در نهایت مجبوره دوباره باهامون حرف بزنه دیگه؟
میدونی، موقعی که صورتش خوب بشه
پدربزرگ فقط یه مقدار آرامش و سکوت لازم داره بازم تا کمپینش رو سر و سامون بده
میتونیم آخر تابستون بریم خونه
چرا نمیتونیم برگردیم به خونه لب دریاچه؟
چرا؟ چون هنوز تا حدودی زیر آبـه
همراه بیشتر شیرینترین خاطرات بچگیم
گفتم که متأسفم
آقای «توینکلز»
این آدما توی کوپهی ما چیکار میکنن؟
خیلی متأسفم، ولی حتماً دچار اشتباه شدید. اینجا...
آقای «توینکلز» آخه!؟
کراوات کوچولوش رو دیدی؟
انگار همیشه آمادهی تئاتر و این چیزاست
وایستا. اینجایی که داریم میریم تئاتر داره؟
یا کتابخونه؟
یا باغ وحش؟
یا هر چیزی؟
بذار بیرون رو بذاریم...
واسه بیرون بمونه، خب؟
پاهاتو بنداز
شاید قراره تابستون رو توی صحرا بگذرونیم
ولی ما حیوون وحشی نیستیم
- اصلاً «میرادو» چطوریه؟ - «میرادِرو» درسته
قراره چی صداش کنم؟
خب، میتونی صداش کنی «بابا»
یا «پدر»
یا «جیم»
جیم
"سلام جیم. این 10 سال اخیر چطور بوده، جیم؟"
اوه، عزیزم
شرایط برای اونم بعد مرگ مادرت آسون نبوده
یه چیزی داخل پدرت شکست، و اون...
چرا همراه من نیومد؟
عزیزم، اون توی صحرا با یه نوزاد تنها بود
اون کاری رو کرد که به نظرش...
خب، کاری که به نظر همهـمون درست بود.
اینجا دست به آب نیست؟!
چی فرمودید؟!
لاکی!
وای، این کوپه خصوصیـه!
شرمنده. واگن غذاخوری 5 دقیقه دیگه بسته میشه
خب، گمونم وقت چایی خوردن رسیده
تکون نخور
توقف بعدی توی «میرادِرو»ـه
وای نه!
عجب
- هی - شرمنده
- هی! - هی! رئیس!
- بازم داره منو دست مالی میکنه! - چیکارت کردم مگه؟
کیک. به به...
بذار ببینم. شکلاتی، لیمویی...
اوه، نارگیلی!
تو چه پسر خوبی هستی
آره که هستی. آره که هستی!
لاکی!
لاکی!
بپا!
ای سگ کوچولوی بدجنس!
اوه، هی هی! مراقب خودت باش، شاهزاده.
اگه اینو شیرجه بزنی، یکیو ناراحت میکنی
- حالا، بهتره که از اسبهای وحشی... - ببخشید
- ...دور بمونی - میشه بذارید رد بشم؟
- لاکی! ایناهاشی! - کورا، من...
آخرش منو به کشتن میدی!
خیلی لطف کردید، آقای...
اسمم «هندریکس»ـه، خانم
باید بهت قلاده ببندم، میدونی؟ و این کارم میکنم
یه لحظه. وایستا.
فقط یادت باشه، خودت باش
بهترین حالت ِخودت باش
اونی که دردسر درست نمیکنه
- لاکی؟ - شرمنده!
واسه موی سفید زیادی جوونم!
هی، نگران نباش. اون خیلی برای دیدنت مشتاقـه
و شرط میبندم تابستون زودتر از چیزی که فکرشو بکنی میگذره
پیف پیف، این بو واسه چیه؟
متأسفم، خانم. داره تـُف میکنه...
اَه اَه...
نگران نباش، عمه کورا
شرط میبندم تابستون زودتر از چیزی که فکرشو بکنی میگذره
خیلی بامزه بود
خودشه؟
نه. جایی نمیبینمش
جای درستی اومدیم؟
آره، بدبختانه
میرم ببینم توی دفترش هست یا نه
تا برگردم از جات تکون نخور
- اووو! - اوه، رفیق
- من گرسنهام - رستوران کجاست؟
آره! میرم یه استیک بزنم!
- دیگه از دردسر دوری کن، شاهزاده - هی، اینجا که ساحل نیست
برنامه عوض شده، پسرا
حالا گوش کنید. پولـمون تموم شده.
یه چندتا اسب از داخل قطار دیدم که بلیط خروجـمون رو از اینجا جور میکنن
میدونید پولا رو کجا نگه میدارن؟ بانک
یادت که میاد دفعه قبلی چه افتضاحی به بار اومد؟
- چیو جا انداختم؟ - حالا راه بیوفتید. اون استیک تپل گیرتون میاد
خیلی خب. بریم به اون رستوران
وقایع امروز به شما تقدیم میشن توسط...@
خانمها و آقایان، مادیانها و نَرها...
هی، برگرد! بستنی رو بهم پس بده!
- بیاید یه کف مرتب بزنیم... - فکر میکردم باهم شریکیم
...برای «ولنتینا»
و شوالیههای...
میرادِرو!
واو
این برنامه توسط «راه آهن پرسکات» و «اصطبل گرینجر» به شما تقدیم میشه
حرکات نمایشی این سوارکارا بینظیره
واو
- فورتونا؟ - چی؟
خوش اومدی، فورتونا
آ...
سلام. حالـتون چطوره؟
منتظرت بودیم. درست شبیه مادرت هستی.
جدی؟
خوش اومدی، فورتونا (=لاکی، خوششانس)
وایستا، اونو میشناسی؟
آره. همه میلاگرو رو میشناسن
بیا. بهتره اینو داشته باشی.
مادرتم دقیقاً یکی مثل اینو داشت
- به خونه خوش اومدی، دخترم! - وایستا!
- نفر بعدی، قهرمان مهار اسب... - ببخشید. دارم رد میشم.
...و قهرمان قلب پدرش،
دخترم «پرو گرینجر»
و «چیکا لیندا»ی بینظیر!
پرو!
13 ساله که باعث میشه سرگیجه بگیرم، واسه همین من عادت کردم.
واو، اسبها از این کارا هم میتونن بکنن؟
واو!
خیلی خب، بسه. مگه کار و زندگی نداری؟
«فورتونا اسپرانزا ناوارو پرسکات»، همین الان برگرد اینجا!
No comments yet. Be the first to leave one.